أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

144

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

محمّد مىآيم و ازو سخنى شنيدم اگر خواهيد شما را بگويم سفيهان قريش گفتند : ما را حاجت نيست به آنكه پيغام و سخن او شنويم و آنان كه حكيمان بودند گفتند : بگوى تا چه خواهى گفتن ، بديل بگفت : آنچه شنيده بود ، عروة بن مسعود الثّقفى بر پاى خاست و گفت : اى قوم شما دانيد نصيحت و نيكخواهى من شما را ؟ قريش گفتند : إى و اللّه او گفت : اين مرد صلاحى بر شما عرضه مىكند قبول كنيد يا نه رها كنيد تا من بروم و سخن وى بشنوم گفتند : برو ، وى بيامد و با رسول در مناظره آمد در ميانهء سخن گفت : اى محمّد من پيرامن تو قومى را مىبينم اوباش ؛ ايمن نيستم كه بروند و ترا رها كنند ابو بكر ويرا دشنام داد و گفت : ما او باشيم ؟ ! ما ميرويم ؟ ! عروه گفت : اين كيست ؟ - گفتند : ابو بكر است ، گفت : اگر نه آنستى كه تو بجاى من كارى كردهء و من مكافات آن نكرده‌ام جوابت بدادمى و مغيرهء شعبه بر بالاى سر رسول استاده بود عروه در سخن گفتن دست در روى رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كشيدى هر گه كه وى دست در روى رسول كشيدى او قبيعهء « 1 » شمشير در دست او زدى و گفتى : دست دور دار ، عروه گفت : اين كيست ؟ - گفتند : مغيرهء شعبه است ، عروه نگاه كرد اصحاب رسول را مىديد و احترام ايشان رسول را ، اگر رسول پارهء آب دهن بينداختى يكى از ايشان آن را بر دست گرفتى و در روى ماليدى همه در پيش وى سر افكنده و كوتاه نظر از هيبت و تعظيم او ، عروه بازگشت و قريش را گفت : اى قوم من پادشاهان اطراف عالم را ديده‌ام چون قيصر روم و كسراى پارس و نجاشى حبشه ؛ هرگز هيچ پادشاهى نديدم

--> ( 1 ) - در بعضى نسخ و تفسير چاپى ابو الفتوح ( ره ) « قبضه » در منتهى الارب گفته : « قبيعه بند شمشير و كارد با آنچه بر سر قبضه باشد از سيم يا از آهن » .